برشی از کتاب برشی از کتاب‌های معروف دنیا

  • نویسنده موضوع Mina._.a
  • تاریخ شروع
  • بازدیدها 68
  • پاسخ‌ها 15
برشی از کتب
سطح
0
 

Mina._.a

مدیر ارشد بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
17/8/21
نوشته‌ها
144
پسندها
324
امتیازها
0
  • #1
هروقت یکی می‌گرید، دیگری می‌خندد. دوست عزیز، این قانون عالم است، رمز کمال همه‌جانبه‌ی آن است. اگر غیر از گریه چیزی در میان نباشد، حاصل یکنواختی محض است و اگر جز خنده چیزی نشنوی خسته‌کننده است. اما توزیع متناسب اشک و دست‌افشانی، هق‌هق و نغمه‌خوانی، روح عالم را از تنوع لازم برخوردار می‌کند و این روح بدل به توازن حیات می‌شود.

*برشی از کتاب کینکاس بوربا اثر ماشادو د آسیس
 
سطح
0
 

Mina._.a

مدیر ارشد بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
17/8/21
نوشته‌ها
144
پسندها
324
امتیازها
0
  • #2
مردم دوست ندارند شکست بخورند و شکست هم نخواهند خورد. مردم آزاد جنگ را شروع نمی‌کنند، اما شروع که شد، هرگز اسلحه‌شان را زمین نمی‌گذارند، حتی وقتی شکست بخورند. این کار از گله‌های انسانی که همه‌شان پیرو یک پیشوا هستند برنمی‌آید. به همین سبب است که گله‌های انسانی در عملیات‌ها پیروز می‌شوند و مردمان آزاد در نبردها. خواهید دید که جز این نیست، آقا.

*برشی از رمان ماه پنهان است اثر جان استاین‌بک
 
سطح
0
 

Mina._.a

مدیر ارشد بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
17/8/21
نوشته‌ها
144
پسندها
324
امتیازها
0
  • #3
یک دقیقه‌ی تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟

*برشی از کتاب شب‌های روشن اثر داستایفسکی
 
سطح
0
 

Mina._.a

مدیر ارشد بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
17/8/21
نوشته‌ها
144
پسندها
324
امتیازها
0
  • #4
باید یاد بگیریم دوستی‌مونو با آدم‌ها تا موقعی که زنده‌ن نشون بدیم، نه بعد از مردن‌شون. بعد از مردن‌شون، روال من اینه که بذارم‌شون به حال خودشون.

*برشی از کتاب گتسبی بزرگ اثر اسکات فیتزجرالد
 
سطح
0
 

Mina._.a

مدیر ارشد بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
17/8/21
نوشته‌ها
144
پسندها
324
امتیازها
0
  • #5
امان از دست شما جماعت عاقل. احساس‌زدگی! مستی! جنون! شما آدم‌های منزه و پاک، خونسردید و بی‌اعتنا. و با همین خونسردی و بی‌اعتنایی مست را سرزنش می‌کنید و دیوانه را تحقیر. مثل زاهد دامن می‌کشید و رد می‌شوید و مثل واعظ شکر می‌کنید که خداوند شما را مثل آنها نیافریده‌است. من بیشتر از یک‌بار مست بوده‌ام و شوریدگی‌ام با جنون خیلی فاصله نداشته‌است. از هیچ‌کدام این حالات هم پشیمان نبوده‌ام. با معیارهایی که دارم، عمیقن فهمیده‌ام که مردم هر آدم فوق معمولی را که به کاری بزرگ یا در ظاهر ناممکن دست زده، از قدیم و ندیم با انگ مستی یا دیوانگی بدنام کرده‌اند.

*برشی از رمان رنج‌های ورتر جوان اثر گوته
 
سطح
0
 

Mina._.a

مدیر ارشد بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
17/8/21
نوشته‌ها
144
پسندها
324
امتیازها
0
  • #6
کوزت بالا می‌رفت، پایین می‌آمد، می‌شست، پاک می‌کرد، چنگ می‌زد، می‌روفت، می‌دوید، جان می‌کند، نفس‌نفس می‌زد، چیزهای سنگین را جابه‌جا می‌کرد، و با آنکه بسیار ضعیف بود، کارهای بزرگ و دشوار انجام می‌داد. نسبت به او هیچ رحم در کار نبود؛ خانمی بیدادگر و آقایی زهرآگین داشت. شیرکخانه تناردیه به منزله دامی بود که کوزت در آن افتاده بود و می‌لرزید. حد اعلای فشار به وسیله این خدمتگزاری مخوف صورت حقیقت به خود گرفته بود. طفلک چیزی بود مثل مگس در خدمت عنکبوت‌ها.

*برشی از کتاب بینوایان اثر ویکتور هوگو
 
سطح
0
 

Mina._.a

مدیر ارشد بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
17/8/21
نوشته‌ها
144
پسندها
324
امتیازها
0
  • #7
شما خبر ندارید که در دوروبرتان انبوهی از مردم بدبخت هستند که زندگی کردن برایشان یعنی هر روز رنج بردن، یعنی بی‌دستمزد کافی و بی‌تضمین آینده و بی‌امکان امید، زیر کار خرد شدن! شما دست کم می‌دانید که زغال سنگ استخراج می‌شود و کارخانه‌ها به راه می‌افتد، ولی آیا گاهی به فکر این میلیونها انسان بوده‌اید که همه عمرشان در تاریکی معادن می‌گذرد؟ و میلیونها انسان دیگر که اعصابشان در هیاهوی ماشین‌آلات کارخانه‌ها فرسوده می‌شود؟ یا حتی آن مردم نیمه خوشبخت روستاها که کار روزانه‌شان خراشیدن زمین است و برحسب فصلهای سال، روزی ده یا دوازده یا چهارده ساعت جان می‌کنند تا حاصل رنجشان را به واسطه‌هایی بفروشند که از قبل آنها در تنعم زندگی می‌کنند؟ این است رنج انسانها! آیا اغراق می‌کنم؟ ابدا!

*برشی از رمان خانواده تیبو اثر روژه مارتن دوگار
 
سطح
0
 

Mina._.a

مدیر ارشد بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
17/8/21
نوشته‌ها
144
پسندها
324
امتیازها
0
  • #8
آیا می‌توان به‌خاطر وحشت از درد عشق، از عشق چشم پوشید؟

*برشی از کتاب یک مشت تمشک اثر اینیاتسیو سیلونه
 
سطح
0
 

Mina._.a

مدیر ارشد بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
17/8/21
نوشته‌ها
144
پسندها
324
امتیازها
0
  • #9
مشاهدات اَلکساندر ایوانویچ او را به این اندیشه سوق داده بود که آرامش شبانه بستگی دارد به اینکه آدم روز را چگونه گذرانده باشد: آدم آنچه را در خیابان‌ها از سر گذرانده، در غذاخوری‌های مفلوک، در چایخانه‌ها، با خود به خانه می‌آورد.

*برشی از کتاب پطربورگ اثر آندره بیه‌لی
 
سطح
0
 

Mina._.a

مدیر ارشد بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
17/8/21
نوشته‌ها
144
پسندها
324
امتیازها
0
  • #10
-چرا رنجم می‌دهی؟
-چون دوستت دارم.
آنگاه او خشمگین می‌شد.
-نه. دوستم نداری. وقتی کسی را دوست داریم، خوشیش را می‌خواهیم نه رنجش را.
-وقتی کسی را دوست داریم، تنها یک چیز را می‌خواهیم: عشق را، حتی به قیمت رنج.
-پس، تو به عمد مرا رنج می‌دهی؟
-بله، برای این که از عشقت مطمئن بشوم.
در فلسفه بارون جایی برای این گونه استدلال‌ها نبود.
-رنج یک چیز منفی است.
-عشق همه‌چیز است.
-باید همیشه با رنج و درد مبارزه کرد.
-هیچ‌چیز جلودار عشق نیست.

*برشی از کتاب بارون درخت‌نشین اثر ایتالو کالوینو
 
سطح
0
 

Mina._.a

مدیر ارشد بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
17/8/21
نوشته‌ها
144
پسندها
324
امتیازها
0
  • #11
در یک جمله می‌توان گفت تمامیِ وسایلی که با آنها بنا بوده است بشریت اخلاقی شود از بیخ و بن غیر اخلاقی بوده‌اند.

*برشی از کتاب غروب بت‌ها اثر نیچه
 
سطح
0
 

Mina._.a

مدیر ارشد بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
17/8/21
نوشته‌ها
144
پسندها
324
امتیازها
0
  • #12
زندگی، برای آنان، یعنی فقط نمردن.

*برشی از کتاب همه می‌میرند اثر سیمون دوبوار
 
سطح
0
 

Mina._.a

مدیر ارشد بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
17/8/21
نوشته‌ها
144
پسندها
324
امتیازها
0
  • #13
-ولی شما داستایفسکی نیستید.
کراوی‌یف جواب داد:
-شما از کجا می‌دانید که نیستم؟
زن که کمی به تردید افتاده بود، گفت:
-داستایفسکی مرده، آقا.
بهیموت با عصبانیت فریاد زد:
-من کاملاً مخالفم، داستایفسکی جاودان است!

*برشی از رمان مرشد و مارگاریتا اثر میخاییل بولگاکاف
 
سطح
0
 

Mina._.a

مدیر ارشد بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
17/8/21
نوشته‌ها
144
پسندها
324
امتیازها
0
  • #14
مارسل پروست از نظر تعمق نکته‌سنجانه و تشریح ژرف‌نگرانه شخصیت‌های داستانش، سرآمد تمامی نویسندگان است. او به‌درستی به این نکته پی می‌برد که شخصیت هر فرد انسانی، مجموعه‌ای است متشکل از معانی و وجوه مختلفی که متناسب با موقعیت‌های گوناگون متغیر است. یک فرد واحد، در دو لحظه متفاوت فرد مشابهی نیست.

*برشی از کتاب فانوس جادویی زمان داریوش شایگان
 
سطح
0
 

Mina._.a

مدیر ارشد بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
17/8/21
نوشته‌ها
144
پسندها
324
امتیازها
0
  • #15
عشق چیزی نیست که آدم با اراده و اختیار برود دنبالش جناب هندرسون. اگر خیال کرده‌ای عشق انتخابی است، معلوم است درک درستی از معنای عشق نداری. عشق چیزی است که یکهو بی‌خبر می‌آید و آدم را گرفتار می‌کند. یک نیروی طبیعی و خارج از اراده آدم. مقاومت‌ناپذیر.

*برشی از کتاب هندرسون شاه باران اثر سال بلو
 
سطح
0
 

Mina._.a

مدیر ارشد بازنشسته
مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
17/8/21
نوشته‌ها
144
پسندها
324
امتیازها
0
  • #16
انسان‌ها به معنا معتادند. ما همه مشکل بزرگی داریم: زندگی ما باید نوعی محتوا داشته باشد و نمی‌توانیم زندگی‌ای را تحمل کنیم که از نوعی محتوای معنابخش تهی باشد. بی‌معنایی ملال‌انگیز است و برای توصیف ملال می‌توان از استعاره عقب‌نشینی معنا بهره جست. ملال را می‌توان آزردگی‌ای دانست که نشانه این است که نیاز به معنا برآورده نشده است. برای این که بتوانیم این ناراحتی را برطرف کنیم، به‌جای بیماری به نشانه‌های آن حمله می‌کنیم و چیزهای مختلفی را به‌جای معنا می‌نشانیم.

*برشی از کتاب فلسفه ملال اثر لارس اسونسن
 

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
1
بازدیدها
75
پاسخ‌ها
9
بازدیدها
15

Users Who Are Viewing This Thread (Total: 1, Members: 0, Guests: 1)

بالا