درس‌های نویسندگی از ملت عشق

آموزش رمان نویسی

tommy

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
21/6/21
ارسال ها
120
امتیاز کسب شده
627

قسمت اول
ملت عشق، رمانی پرفروش
کتاب ملت عشق به قلم الیف شافاک، این روزها با اقبال زیادی مواجه شده است و از زمان چاپ اول کتاب در سال ۹۴ تاکنون شاهد چاپ هشتاد و هفتم کتاب با تیراژ ۵۵۰۰ نسخه هستیم.
بر آن شدیم تا درس‌های نویسندگی چنین کتاب جذابی را در کنار هم مزه‌مزه کنیم. کتابی که توانسته از فرسنگ‌ها دور بیاید و در دل بسیاری از مردم جهان جای خودش را پیدا کند، باید بسیار هوشمندانه و با ساختاری متفاوت نوشته شده باشد.
نویسندۀ فرانسوی کتاب خانم الیف شافاک، بعد از نوشتن کتاب‌های پرفروش و مطرحی مانند محرم، آپارتمان شپش و پدر حرامزاده، این بار رمانی را نوشته است که در سطح جهان مطرح شده و پرفروش‌ترین کتاب تاریخ ترکیه لقب گرفته است.
در این کتاب با قلم نویسنده‌ای آشنا می‌شویم که یقین داریم اگر توانسته تا این اندازه عمیق در دل‌ها نفوذ کند، بی‌شک اتفاقی نبوده و ساختار نویسندگی و تولید محتوا را به‌خوبی می‌شناسد و آن را به شکلی هنرمندانه به اجرا درآورده است.
طی چند قسمت، همراه هم قدم‌به‌قدم کتاب را پیش می‌بریم و درس‌هایی از آن اقتباس می‌کنیم که می‌تواند راهگشای بسیاری از علاقه‌مندان به نوشتن و آشنایی با مهارت نویسندگی خلاق باشد.
منبع این تاپیک، مدرسه نویسندگی میباشد.
 

tommy

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
21/6/21
ارسال ها
120
امتیاز کسب شده
627
بخش‌هایی از کتاب ملت عشق
برای آشنایی بیشتر با حال و هوای کتاب و وارد شدن به درس‌های نویسندگی، این متن را با خواندن چند خط زیبا و منحصربه‌فرد از متن کتاب با ترجمۀ خوب ارسلان فصیحی شروع می‌کنیم:
«خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم. ملت عشق. جرئت نکردم بنویسمش. زبانم لال شد، نوک قلمم کور، کفش آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم. آدم‌هایی شناختم، قصه‌هایی جمع کردم. چندین بهار از آن زمان گذشته. کفش‌های آهنی سوراخ شده، اما هنوز خامم، هنوز هم در عشق همچو کودکان ناشی…
مولانا خودش را «خاموش» می‌نامید؛ یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیده‌ای که شاعری، آن هم شاعری که آوازه‌اش عالم‌گیر شده، انسانی که کاروبارش، هستی‌اش، چیستی‌اش، هوایی که تنفس می‌کند چیزی نیست جز کلمه‌ها و امضایش را پای بیش از پنجاه‌هزار بیت پرمعنا گذاشته چطور می‌شود که خودش را «خاموش» بنامد؟
کائنات هم مثل ما قلبی نازنین و قلبش تپشی منظم دارد. سال‌هاست به هر جا پا گذاشته‌ام، آن صدا را شنیده‌ام. هر انسانی را جواهری پنهان و امانت پروردگار دانسته‌ام و به گفته‌هایش گوش سپرده‌ام. شنیدن را دوست دارم؛ جمله‌ها و کلمه‌ها و حرف‌ها را…
اما چیزی که وادارم کرد این کتاب را بنویسم، سکوت محض بود.
اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تأکید می‌کنند که این اثر جاودان با حرف «ب» شروع شده است. نخستین کلمه‌اش «بشنو» است؛ یعنی می‌گویی تصادفی است شاعری که تخلصش «خاموش» بوده ارزشمندترین اثرش را با «بشنو» شروع می‌کند؟ راستی، خاموشی را می‌شود شنید؟
همۀ بخش‌های این رمان نیز با همان حرف بی‌صدا شروع می‌شود. نپرس چرا؟ خواهش می‌کنم. جوابش را تو پیدا کن و برای خودت نگهدار.
چون در این راه‌ها چنان حقایقی هست که حتی هنگام روایتش هم نباید از پردۀ راز درآیند.»
 

tommy

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
21/6/21
ارسال ها
120
امتیاز کسب شده
627
درس اول
جمله‌های کوتاه ارتباطی عمیق ایجاد می‌کنند
«خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم. ملت عشق. جرئت نکردم بنویسمش. زبانم لال شد، نوک قلمم کور، کفش آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم…»
نویسنده می‌توانست این جملات بریده‌بریده و موجز را به این شکل هم بنویسد:
مدت‌زمان زیادی در افکارم غرق شده و در این اندیشه بودم که رمانی با عنوان ملت عشق را بنویسم؛ اما وقتی می‌خواستم وارد عمل شوم جرئت و جسارت کافی پیدا نمی‌کردم. انگار هر آنچه می‌دانستم از ذهنم پریده بود و زبانم لال شده بود. قدرت حرف زدن روی کاغذ را نداشتم…
مطمئناً با قیاس بین این دو متن، ترجیح می‌دهید ادامۀ داستان را با متنی از جنس متن اول بخوانید.
گاهی گفته می‌شود رمان، همان داستان کوتاهی است که به آن آب بسته‌اند و بزرگش کرده‌اند. خیلی‌ها هم دقیقاً به همین دلیل حال و حوصلۀ خواندن کتاب‌های قطور و داستان‌های بلند را ندارند. همین خیلی‌ها شاید دلیل کناره‌گیری اصلی‌شان را از نخواندن چنین داستان‌هایی ندانند اما در ناخودآگاهشان چنین بی‌میلی عظیمی به خواندن کلیشه‌ها و درازگویی‌ها وجود دارد.
وقتی متنی این‌چنین از کتاب را می‌خوانیم ناخودآگاه میلی باطنی به خواندن آن پیدا می‌کنیم. یقین پیدا می‌کنیم این کتاب از آن‌هایی نیست که به آب بسته شده باشد تا صفحات بیشتری سیاه شود و بخواهد سواد و هنر نویسنده را به رخ بکشد.
چنین کتابی اگر هزار صفحه هم باشد، ناخودآگاه این پیام را منتقل می‌کند که حتماً باید همین اندازه می‌بوده است و شاید هم باید دو هزار صفحه می‌بوده و قلم موجز چنین نویسنده‌ای، آن را خلاصه، موجز و زیباتر کرده است.
من و شمای خواننده می‌توانیم نویسنده‌ای را تصور کنیم که بی‌نیاز از به بند کشیدن واژه‌های زیادی و کلنجار رفتن با ذهنش برای پیدا کردن کلمات بیشتر است. با خواندن متن می‌توانیم او را در حالتی تصور کنیم که با تمام احساسش قلم به دست گرفته و می‌نویسد. و می‌توانیم صحنه‌های بعدی را تصور کنیم که اضافه‌ها مدام خط می‌خورد و تنها جمله‌هایی طلایی در بین خط‌خطی‌های متن باقی می‌ماند. جمله‌هایی که به‌هیچ‌عنوان قابل‌حذف شدن نیستند چون اگر نباشند پیام متن به‌درستی منتقل نمی‌شود.
بعد هم شاهد صحنۀ بعدی هستیم که این جمله‌ها این‌قدر تکانده می‌شوند که تنها واژه‌های اصلی از آن باقی بماند:
«آدم‌هایی شناختم.»
نمی‌شد نویسنده این جمله را بلندتر بنویسد؟ اصلاً الزامی به بلندتر نوشتن آن بود یا همین اندازه کوتاه هم می‌شود عمق دوندگی‌های نویسنده را در پی شناخت بیشتر و عمیق‌تر شدن تماشا کرد؟
حتی واژۀ «را» این وسط بیگانه شده است. نیامده و اجازه داده تا عمق متن در سطحی ساده نمایان شود.
کوتاه نوشتن سخت است و همین موضوع خرد نویسنده را نشان می‌دهد. نویسنده‌ای که می‌تواند کوتاه بنویسد، خود را درگیر کلیشۀ زیاده‌گویی و بلندنویسی نمی‌کند.

با خواندن متن کتاب متوجه می‌شویم که جمله‌های کوتاه و موجز، در جای‌جای آن وجود دارد. جمله‌هایی به‌ظاهر بریده‌بریده که در باطن ارتباطی تنگاتنگ با هم دارند.
یکی از دلایلی که این جملات کوتاه می‌توانند ارتباط حسی زیادی با خواننده ایجاد کنند این است که همان‌دم که به ذهن نویسنده می‌رسند، روی کاغذ ریخته می‌شوند.
این جمله‌های کوتاه سرشار از احساس هستند. برخلاف آنچه عموماً تصور می‌شود نویسنده نیاز ندارد برای انتقال احساسش، به توضیحات زیاد روی بیاورد.
همین‌که جمله‌ای از احساسات برمی‌خیزد می‌تواند بدون اضافات خاصی روی کاغذ آورده شود. خواننده تفاوت این جمله‌ها را با واژه‌های آبکی که به هزار ضرب‌وزور می‌خواهند رنگ و بوی احساس به خود بگیرند، خوب تشخیص می‌دهد.
در آخر این درس یادی بکنیم از مارک تواین که در ابتدای نامه‌ای طولانی که برای دوستش می‌نویسد، این‌چنین می‌گوید:
«عزیزم ببخش که نامه‌ام طولانی است. وقتم کم بود و نتوانستم آن را خلاصه بنویسم.»
 

tommy

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
21/6/21
ارسال ها
120
امتیاز کسب شده
627
درس دوم
چه گفتن به‌اندازۀ چگونه گفتن مهم است
بعضی وقت‌ها باید قلم به دست گرفت و اجازه داد تا متن تو را به هر کجایی که می‌خواهد ببرد.
بعضی وقت‌ها باید از قبل آن‌قدر محتوای ذهنت را زیرورو کرده باشی که درنهایت بتوانی تنها «در یک جمله» منظور هزاران جمله‌ای را که می‌خواهی بنویسی، بیان کنی.

«چه گفتن» یعنی آماده کردن مواد اولیۀ محتوا، پختن آن در ذهن و ترکیب و تفسیر آن به‌صورت جملاتی که به مذاق خواننده خوش بیاید و برای مدت‌ها طعم شیرین متن را در ذهنش مزه مزه کند.

چنین متن پرمغزی قابل‌نوشتن نیست مگر اینکه نویسنده‌اش آن‌قدر محتوا را از نزدیک دیده و لمس کرده باشد، آن‌قدر آن را بین انگشتانش ورز داده باشد تا نهایتاً بتواند منظورش را به ساده‌ترین شکل ممکن بیان کند.

منظور اصلی نویسنده باید در جای‌جای متن خودنمایی کند تا حتی برای خواننده‌ای که با سبک و سیاق نویسنده آشنایی قبلی ندارد، به‌سادگی قابل‌درک باشد.

این مهم میسر نمی‌شود مگر اینکه نویسنده به موضوع بحث اشراف کافی داشته باشد، دربارۀ آن بسیار خوانده، شنیده و دیده باشد.

نویسنده‌ای که خود را در دل متن جای می‌دهد و هستۀ اصلی متن را در مرکز ذهنش می‌کارد و می‌نویسد، حس آشنایی را به خواننده‌اش منتقل می‌کند که شاید چگونه گفتنش در زیر ابهت چه گفتن، محو شود.

وقتی محتوا به حد کافی گیرا و رسا و شیوا است، توجه خواننده دیگر درگیر ساختار و مدل نوشتاری نمی‌ماند. محتوای خوب می‌تواند افکار خواننده را به هر جایی که می‌خواهد ببرد و با نویسنده همسو کند.

روح کلی که بر متن سایه می‌اندازد همان روح محتواست. وقتی محتوا خوب باشد و به زیبایی در ذهن نویسنده‌اش جای گرفته باشد، ساختار نوشتنش را هم خودش ترتیب می‌دهد و شکل نوشتاری را از نو تعریف می‌کند.

به همین دلیل می‌توانیم بگوییم به‌عنوان نویسنده اگر می‌دانید چه می‌خواهید بگویید و اگر بر آنچه می‌گویید ایمان کافی دارید و می‌توانید به محتوایی که آماده کرده‌اید، اعتماد داشته باشید، دیگر ترس از چگونه گفتن آن را نداشته باشید.

دیگر لازم نیست درگیر ساختار و مدل نوشتن بمانید. محتوای خوب تا حدی راه چگونه گفتنش را به شما نشان خواهد داد؛ اما خیلی بهتر است که به این فرآیند به‌عنوان پازل‌هایی نگاه کنید که قرار است کنار هم چیده شوند و تصویری زیبا در ذهن خواننده ایجاد کنند.

«پازل محتوا» وقتی به‌خوبی با «پازل ساختار» چفت‌وبست داده می‌شود، متنی می‌آفریند که هم پرمغز است و هم زیبا. این دو به‌نوعی علت و معلول هم هستند یا همان ماجرای مرغ و تخم‌مرغ.

وقتی متنی زیبا را می‌خوانید نمی‌توانید با خودتان بگویید که دقیقاً این احساس خوب را از مدل نوشتاری حس کردید یا از محتوای خوبی که خوانده‌اید؛ اما یقیناً می‌توان گفت هراندازه هم که روی درست نوشتن و ساختاری متفاوت برای بیان محتوا کار شده باشد تا وقتی‌که محتوا به‌اندازۀ کافی پخته و جامع نباشد، نمی‌تواند روی خواننده‌اش تأثیر زیادی بگذارد.

در این کتاب ما با محتوایی دربارۀ مولانا و شمس تبریزی مواجه هستیم. قسمت‌هایی از کتاب را می‌خوانیم که هیچ نام و نشانی از این دو ندارند اما جالب است که روح محتوا همه جای کتاب یکسان است؛ یعنی حتی در قسمت‌هایی که یک روزمرگی مدرن در سال ۲۰۰۸ را نشان می‌دهد، بازهم روحی از چند صد سال پیش و حال و هوای عشق شمس را می‌توانید در آن حس کنید.

ناگفته پیداست که روح نویسنده تا چه اندازه به حال و هوای عشق شمس و مولانا و اتفاقات آن زمان گره خورده است و هنرمندی او را وقتی بهتر می‌شود درک کرد که چنین حال و هوایی با روح خوانندۀ امروزی نه‌تنها منافاتی ندارد که هیجان‌انگیز است و او را در جای‌جای متن به وجد می‌آورد.

دلیلش هم همان موضوعی است که پیش‌ازاین به آن اشاره شد. همبستگی محتوای خوب با ساختار و مدل نوشتاری مناسب.



یکپارچگی افکار نویسنده بعد از زیرورو کردن زندگی مولانا و دست به قلم بردن برای نوشتن این رمان را می‌توانیم در این پاراگراف زیبا ببینیم که چگونه در قالب کلماتی ساده، خودنمایی می‌کند:

«در اصل، قرن بیست و یکم چندان فرقی با قرن سیزدهم ندارد. هردوی این قرن‌ها را در کتاب‌های تاریخ این‌طور ثبت خواهند کرد: قرن اختلاف‌های دینی که مثل و مانندش دیده نشده، مبارزه‌های فرهنگی، پیش‌داوری‌ها و سوءتفاهم‌ها؛

بی‌اعتمادی، بی‌ثباتی و خشونتی که همه‌جا پخش می‌شود؛ و نیز نگرانی‌ای که «دیگری» منشأ آن است. روزگار هرج‌ومرج. در چنین روزگاری عشق صرفاً کلمه‌ای لطیف نیست، خود به‌تنهایی قطب‌نماست.»
 

tommy

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
21/6/21
ارسال ها
120
امتیاز کسب شده
627
درس سوم

سریع برو سر اصل مطلب
اگر موسیقی کمی سنتی‌تر را با موسیقی این روزها مقایسه کنید، دقیقاً متوجه منظوری که از نوشتن این قسمت داریم، خواهیم شد.

موسیقی سنتی، شنوندۀ صبورش را برای چندین و چند دقیقه معطل نگه می‌داشت تا خواننده به خودش بیاید و قدری نغمه سر دهد؛ اما موسیقی جدید از حال و هوای کم‌طاقت شنونده‌اش خبر دارد و با کمترین میزان موسیقی بی‌کلام، به سراغ کلام می‌رود.

نویسنده‌های حرفه‌ای هم با کتاب‌هایشان چنین کاری می‌کنند. برای گفتن آنچه باید گفته شود، زیاد این پا و آن پا نمی‌کنند و برگه‌های اضافی از کتاب را نمی‌سوزانند تا خواننده را به وجد بیاورند.

نویسندۀ حرفه‌ای می‌داند که خواننده منتظر سورپرایز شدن روی کاغذ نیست و حال و حوصلۀ دویدن دنبال افکار نویسنده را ندارد تنها به این امید که یک جایی پشت سر نویسنده بایستد و در جایش میخکوب شود.

چون خواننده هوشمندتر از آن است که نتواند زودتر از موعد حدس بزند که چه بر سر داستان خواهد آمد و هم اینکه اصلاً دلیلی برای این دویدن نمی‌بیند.
خوانندۀ امروزی به‌سادگی افسار ذهنش را به دست نویسنده نمی‌دهد. ناخودآگاه ترجیح می‌دهد قدری روی متن کنترل داشته باشد و از همان ابتدا بداند که این متن قرار است او را به کدام وادی ببرد و به‌صورت کلی قرار است با چه چیز مواجه شود.

وقتی این کتاب را به دست می‌گیرید انتظار دارید با یک رازآلودگی مبهم و چندوجهی مواجه شوید. جالب است که نویسنده همان‌دم، در قسمت مقدمۀ کتاب، یکی از مهم‌ترین بخش‌های آن را لو می‌دهد:

«اللا به شکلی غیرمنتظره عاشق شد. عاشق مردی که اصلاً فکرش را هم نمی‌کرد و به‌هیچ‌وجه انتظارش را نداشت.

آن دو نه در یک شهر زندگی می‌کردند و نه حتی در یک قاره. حتی اگر هزاران کیلومتر فاصله را میانشان در نظر نگیریم، شخصیت‌هایشان هم خیلی با هم فرق داشت. انگار یکی شب بود و دیگری روز…

عشق یک‌باره از غیب مثل تکه سنگی در برکۀ راکد زندگی اللا افتاد و او را لرزاند، تکان داد و زندگی‌اش را زیرورو کرد.»

شاید به نظر خیلی تعجب‌آور بیاید که وقتی مقدمه را می‌خوانیم به دل داستان وارد شویم و در ادامه کم‌کم خودمان را از دل داستان بیرون بکشیم و باقی زندگی شخصیت اصلی را تماشا کنیم.

اما این هنرمندی و چیره‌دست بودن نویسنده را می‌رساند که با روحیۀ خواننده‌اش، هر که می‌خواهد باشد و از هر کجای زمین، آشنایی دارد و ترجیح می‌دهد داستانش را به این بهانه زیباتر کند.
 

tommy

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
21/6/21
ارسال ها
120
امتیاز کسب شده
627
درس چهارم

قصه در قصه

روال معمول بسیاری از رمان‌ها را می‌توانیم در این سه ساختار کلی ببینیم:

۱٫ روایت قصه از ابتدا تا انتها به صورت سِیر متوالی اتفاقات

در این شیوۀ روایتگری، نویسنده ساختار کلی داستان را در ذهن خود می‌چیند و برای قصه‌ای که در طول کتاب گفته می‌شود، شروع، بدنه و پایان مشخصی در نظر می‌گیرد.

او با توجه به پیشرفت کتاب و روال قصه‌ها، کم‌کم از داستان‌ها، ماجراها و صحنه‌های مختلفی که در دل این قصه وجود دارد، پرده‌برداری می‌کند.



در این کتاب‌ها ما با سبک روایتگری مشابه زندگی عادی خود مواجه هستیم. وقتی چنین کتاب‌هایی را در دست می‌گیریم، با تولد قصه، افکار ما آماده می‌شود و تا پایان قصه، شخصیت‌های آن را دنبال می‌کنیم، سال‌ها را به ترتیب جلو می‌رویم، ماجراها را پی می‌گیریم تا نهایتاً به پایانی مشخص یا بعضاً نامشخص برسیم.
ترتیب زمانی، شکل گرفتن، متولد شدن، مرگ و همۀ ماجراهایی که در خلال قصه اتفاق می‌افتد ترتیب مشخصی دارند که می‌توان بسیاری از آن‌ها را از پیش حدس زد یا بدون سردرگمی خاصی، آن‌ها را فهمید و هضم کرد.

۲٫ روایت قصه به شکل وارونه

در مورد برخی دیگر از رمان‌ها، ما داستان را از ابتدا نمی‌خوانیم تا به انتهای آن برسیم. برعکس، نویسنده از پایان داستان شروع می‌کند و با پیشرفت کتاب، به چرایی و چگونگی شکل‌گیری قصه‌ها می‌رسیم.

یعنی نویسنده ترجیح می‌دهد در ابتدای کتاب، پایان را لو بدهد و بعد خواننده را به دنبال خود بکشاند تا به اصل ماجرا پی ببرد.

عموماً در این نوع نوشتن، پایان کتاب آن‌قدر هیجان‌انگیز و متفاوت است که خواننده نمی‌تواند به‌سادگی از آن دل بکند. خواننده شیفتۀ انتهای داستان کتاب می‌شود و برای پی بردن به چرایی و چگونگی شکل‌گیری داستان، نویسنده را تا پایان همراهی می‌کند.

۳٫ روایت قصه به صورت پس‌وپیش

بعضی نویسنده‌ها ترجیح می‌دهند قصه‌های کتاب را پس‌وپیش بگویند. توالی خاص و نظم مشخصی در روایتگری این کتاب‌ها وجود ندارد.

نویسنده برای ایجاد زیبایی و هیجان بیشتر در قصه‌گویی، با زمان قصه‌ها بازی می‌کند و آن‌ها را بالا و پایین می‌کند.

این کار باعث می‌شود هم کنجکاوی خواننده برانگیخته شود و هم زیبایی داستان افزایش پیدا کند.

خواننده یک سردرگمی شیرین را تجربه می‌کند و برای خواندن ادامۀ کتاب مشتاق‌تر می‌شود تا هر چه زودتر به اصل ماجرا پی ببرد.

البته این نکته هم حائز اهمیت است که چنین کاری تنها از عهدۀ یک نویسندۀ چیره‌دست برمی‌آید.
شاید به‌سادگی بتوان روال قصه‌ها را پس‌وپیش کرد اما هر روایتی که به این سبک و سیاق گفته می‌شود الزاماً زیبایی نمی‌آفریند یا کنجکاوی خواننده را برنمی‌انگیزد.

نویسنده باید علاوه بر اشراف بر چندوچون محتوایی که می‌نویسد آن‌قدر با روانشناسی مخاطب آشنا باشد که بداند کدام قصه را چگونه و با چه ترتیبی بیاورد تا ضمن ایجاد هیجان و کنجکاوی، خواننده را دل‌زده و ناامید نکند.



همۀ این سبک‌های روایتگری و نوشتاری را می‌توان در موقعیت‌های مختلف و بنا به شرایطی که بر فضای داستان‌گویی حاکم است به کار برد.

نمی‌توان گفت کدام شیوه بر دیگری مزیت خاصی دارد و یا بهتر است در چه موقعیتی از کدام سبک نوشتاری استفاده کرد.

اما در کتاب «ملت عشق» با سبک متفاوت‌تری از قصه‌گویی مواجه می‌شویم.
 

tommy

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
21/6/21
ارسال ها
120
امتیاز کسب شده
627
سبک قصه‌گویی رمان ملت عشق
رمان «ملت عشق» دو قصۀ اصلی دارد که باقی قصه‌های داستان را در دل خود جای می‌دهد.

یک بار قصۀ شمس تبریزی و حکایات مولانا را می‌خوانیم و یک‌بار به قصه‌هایی از زندگی زنی دل می‌سپاریم که در حال خواندن این رمان است تا نقد و نظر خود را در رابطه با آن بنویسد.

چیدمان فصل‌های کتاب به این صورت است که در یک فصل، داستانی را در سال ۲۰۰۸ و در فصل بعدی به‌یک‌باره به قرن سیزدهم پرت می‌شویم و حکایات آن زمان را که در قالب داستان‌های رمانانه است می‌خوانیم.

نکتۀ جالبی که وجود دارد این است که چنین تناقض بزرگی از زندگی مدرن تا زندگی شمس تبریزی، از زندگی در قرن حاضر تا چند قرن پیش، برای من و شمای خواننده آزاردهنده نیست.

ما یک نوع یکپارچگی بی‌نظیر را در قلم نویسنده احساس می‌کنیم. در واقع زبان نویسنده در دو قصۀ متفاوت کتاب تغییر چندانی نمی‌کند.
جنس طنزی که در هر قرن بیان می‌شود، مشابه هم است.

«بی‌اختیار به تصویر توی ذهنش لبخند زد. صوفیِ موتورسوار خوش‌تیپ و جذاب و اسرارآمیزی که در بزرگراهی خلوت با حداکثر سرعت می‌راند! اگر الآن برود کنار جاده و اتواستاپ بزند و همچو مردی او را سوار ترک موتورش کند خیلی محشر می‌شود مگر نه؟ با خود گفت اگر شمس تبریزی فال مرا می‌گرفت در گذشته‌ام چه می‌دید؟»

«راستش همیشه همین طور است. مشتری‌ها پیش از دست دادن با من، نمی‌دانم چرا شروع می‌کنند به توضیح دادن. همیشه هم می‌گویند آدمی که می‌خواهند کشته شود، چقدر پدرسوخته و بی‌ناموس و عوضی است. انگار اگر به آن‌ها حق بدهم جرمی که قرار است مرتکب شوند، سبک‌تر می‌شود.»

شخصیت‌ها با هم همخوانی دارند گرچه یکی از شخصیت‌های کتاب، زنی خانه‌دار است و دیگری شمس تبریزی. توصیف این شخصیت‌ها آن‌قدر هماهنگ و یکپارچه است که خواننده از قلم نویسنده دچار سردرگمی نشود. برعکس، آن را راحت‌تر بپذیرد.

«با آنکه زمانی دلش می‌خواست منتقد سرشناس کتاب بشود، اما روی این خواسته‌اش گرد زمان نشسته بود. این واقعیت را پذیرفته بود که سیلاب زندگی او را به سمت و سویی کاملاً متفاوت کشانده است. آخر سر نه منتقد مشهور ادبی، بلکه زن خانه‌داری شده بود با کلی کارِ خانه و مسئولیت‌های زندگی.»

«وقتی کسی را بکشی حتم بدان که چیزهایی از او به تو سرایت می‌کند: تصویری، بویی، نفسی… آهی، لعنتی، صدایی. من بهش می‌گویم نفرین مقتول. به بدنت می‌چسبد و می‌ماند. شروع می‌کند به کندن. انگار که می‌خواهد بدنت را سوراخ کند و رد شود. تا وقتی که به اعماق قلبت نفوذ کند. آنجا که رسید جا خوش می‌کند و دوباره در تو زنده می‌شود. به خوابت می‌آید و رؤیاهایت را تکه‌پاره می‌کند.»

توضیح در مورد چیدمان محیط، بیان جزئیات، نحوۀ ارتباطات و زبان اشیاء، برای هر دو قصه مشابه است. در هر دو ما شاهد جزئیات ظریفی هستیم که با یک لحن مشخص و یک مدل غالب نوشتاری بیان می‌شوند.

«یکی از روزهای خوش و ملایم بهاری بود که داستان عجیب شروع شد. سال‌ها بعد که اللا به گذشته می‌نگریست، لحظۀ شروع را آن‌قدر در ذهنش تکرار می‌کرد که مثل صحنۀ تئاتر همه را می‌دید. زمان: بعدازظهر یکی از شنبه‌های ماه مه. مکان: آشپزخانه. شوهرش داشت بشقابش را با ران سرخ شدۀ مرغ پر می‌کرد. از دوقلوها ایوی قاشق و چنگالش را موازی هم در دست گرفته بود و صداهایی از خودش درمی‌آورد که انگار دارد طبلی خیالی می‌نوازد. خواهرش هم برای آنکه با رژیم جدیدش روزانه حداکثر ۶۵۰ کالری، سازگار شود، مشغول محاسبۀ لقمه‌ها بود.»

«باز امشب سر شام به درون عالم دیگر کشیده شدم. این بار چیزهایی که دیدم چنان زنده، چنان واقعی چنان براق بودند که… خانه‌ای بزرگ که حیاطش پر بود از گل‌های زیبا. در وسط حیاط چاهی که خنک‌ترین آب دنیا در آن می‌جوشید. آخر پاییز، ماه کامل در آسمان، شبی رازآلود. چند حیوان که به تاریکی زنده‌اند، در میانه می‌گشتند؛ جغد، خفاش، گرگ.»

وقتی این قصه در قصه‌های کتاب را می‌خوانیم حالت تماشاگری را پیدا می‌کنیم که صحنۀ تئاتری را تماشا می‌کند.

بعد از مدتی که قصۀ این صحنه به جای مشخصی رسید، پرده بسته می‌شود و بعد پرده کنار می‌رود و فصل تازه‌ای از قصه شروع می‌شود.

توضیح دادیم که به دلیل هماهنگی‌های زیادی که در متن داستان وجود دارد، این تغییر ظاهری در صحنه نه‌تنها آزاردهنده که بسیار جذاب هم هست.
به محض اینکه از چیدمان صحنه، دیدن شخصیت یا موردی در این صحنه خسته می‌شوی، پرده جمع می‌شود و با نمایی تازه از داستان، از عصری دیگر، از حال و هوایی دیگر، دوباره صحنه‌ای جدید مقابل چشمانت باز می‌شود.
یکی از هوشمندانه‌ترین کارهایی که نویسنده کرده است تا این تغییر در صحنه را به زیبایی هر چه تمام تر به خواننده نشان دهد این است که قصۀ دوم را در قالب یک قصه از کتابی که شخصیت اصلی می‌خواند، می‌گوید.

به همین دلیل موقع خواندن این قصه نوعی هماهنگی یا حس همزاد پنداری با اللا، شخصیت اصلی داستان پیدا می‌کنیم.

اللا قرار است بر این قصه‌ای که می‌خواند نقدی بنویسد و آن را کاوش کند.

کتاب آن‌قدر هوشمندانه نوشته شده است که من و شمای خواننده ناخودآگاه موقع خواندن قصه، خود را در مقام یک کاوشگر می‌بینیم و با دقت و ظرافت بیشتری قصه را دنبال می‌کنیم.

این احساس کاملاً ناخودآگاه ایجاد می‌شود و می‌توان گفت تنها منشأ آن هم چیدمان درست داستان است.
 
موضوعات مشابه
نویسنده موضوع عنوان انجمن پاسخ ها تاریخ
Arefeh_h مرحله اول نویسندگی آموزش رمان نویسی 3
N آموزشی جملات زیبا بزرگان درمورد نویسندگی آموزش رمان نویسی 0
N قوانین | قوانین تالار مشاور ‌نویسندگی | قوانین بخش کتاب 0
N آموزشی ده روش برای پرورش استعداد نویسندگی آموزش رمان نویسی 0
N آموزشی تست استعداد نویسندگی آموزش رمان نویسی 0
N آموزشی آموزش چند نکته ی مهم در نویسندگی. آموزش رمان نویسی 0
فاطمه هادیان آموزشی |آموزش نویسندگی/اختصاصی| آموزش رمان نویسی 0
فاطمه هادیان درخواست درخواست رنگ نویسندگی| انجمن رمانانه درخواست رنک گروه‌های کاربری 1
|:terrorist اخبار ورزشی دعوت از ۲۳ بازیکن به دومین اردوی تیم ملی هندبال «ب» اخبار والیبال 0
|:terrorist اخبار ورزشی صائبی: در قهرمانی آسیا - اقیانوسیه بیشتر از جوانان استفاده می‌کنیم/ ۲۵ سال است در کنار والیبال نشسته‌ حضور دارم اخبار والیبال 0
|:terrorist اخبار پزشکی کرونا در جهان/ عبور تعداد فوتی‌های آمریکا از ۷۰۲۰۰۰ نفر + جدول تغییرات اخبار پزشکی 0
|:terrorist اخبار هنری و فرهنگی از بین رفتن بسیاری از خاطرات جنگ اخبار فرهنگی و هنری 0
|:terrorist اخبار سیاسی برجام از اولویت اول نظام خارج شده است اخبار سیاست خارجی 0
|:terrorist بین المللی تماس تلفنی ۲ عضو کنگره آمریکا با احمد مسعود و حمایت از او اخبار بین المللی 0
|:terrorist اخبار حوادث ضوابط و تسهیلات تردد مشمولان وظیفه مقیم خارج از کشور تمدید شد اخبار حوادث 0
Mina._.a متن موسیقی ترجمه‌ی آهنگ Scientist از گروه کلد پلی متن آهنگ خارجی 0
|:terrorist اخبار اقتصادی تحولات بازار طلا و سکه از زبان رئیس اتحادیه اخبار اقتصادی و بازرگانی 0
Mina._.a متن موسیقی متن آهنگ اگر مانده بودی از امید متن آهنگ ایرانی 0
|:terrorist اخبار ورزشی پرسپولیس برای فرار از محرومیت دست به دامن AFC شد باشگاه اخبار فوتبال 0
|:terrorist اخبار ورزشی پرویز مظلومی از هوادار هتاک شکایت کرد اخبار فوتبال 0
|:terrorist اخبار سیاسی سید حسن نصرالله: از تشکیل کابینه لبنان استقبال می‌کنیم/ کشتی حامل سوخت ایران، وارد سوریه شد اخبار سیاسی 0
|:terrorist اخبار سیاسی جایزه ۷ میلیون دلاری آمریکا برای ارائه اطلاعات درباره یکی از مسئولان حزب‌الله لبنان اخبار سیاسی 0
Loura معرفی ۵۶ تا از بهترین انیمه های اکشن عاشقانه انیمه و انیمیشن 39
|:terrorist اخبار سیاسی امام جمعه لواسان برکنار نشده؛ خودش هم برای خروج از مسئولیت اظهار تمایل کرده بود اخبار سیاسی 0
Mina._.a برشی از کتاب برشی از کتاب‌های معروف دنیا برشی از کتب 8
Mina._.a متن موسیقی متن و ترجمه آهنگ Who Says از Selena Gomez متن آهنگ خارجی 0
Mina._.a متن موسیقی متن آهنگ دو دقیقه بودی از ماکان باند متن آهنگ ایرانی 0
Mina._.a متن موسیقی متن و ترجمه آهنگ Peaches از Justin Bieber متن آهنگ خارجی 0
Mina._.a متن موسیقی متن آهنگ پیشم بخند از ماکان باند متن آهنگ ایرانی 0
Mina._.a متن موسیقی متن آهنگ دیونه من از ماکان بند متن آهنگ ایرانی 0
Mina._.a متن موسیقی متن و ترجمه آهنگ stars dance از سلنا گومز متن آهنگ خارجی 0
|:terrorist اخبار ورزشی توضیحات یکی از مدیران AFC درباره وضعیت تراکتور/ صعود النصر؛ محتمل‌ترین گزینه اخبار فوتبال 0
|:terrorist اخبار ورزشی شکست پرسپولیس برابر گل گهر قبل از دیدار با استقلال اخبار فوتبال 0
Mina._.a متن موسیقی متن و ترجمه آهنگ love yourself از جاستین بیبر متن آهنگ خارجی 0
|:terrorist اخبار سیاسی غنی: از مردم افغانستان عذرخواهی می‌کنم اخبار سیاسی 0
Mina._.a متن موسیقی متن آهنگ کردی خویشگه خاصه گه م کورده واره گه م از حسین صفا منش متن آهنگ ایرانی 0
|:terrorist اخبار هنری و فرهنگی جدیدترین خبر درباره وضعیت آناهیتا درگاهی پس از بستری شدن در بیمارستان از زبان خودش اخبار فرهنگی و هنری 0
|:terrorist اخبار هنری و فرهنگی چرا اثری از کرونا در تلویزیون نمی‌بینیم؟ اخبار فرهنگی و هنری 0
|:terrorist اخبار هنری و فرهنگی حال نادر مشایخی پس از ابتلاء به کرونا چگونه است؟ اخبار فرهنگی و هنری 0
|:terrorist اخبار سیاسی چین: اولین کشور در استفاده از تسلیحات هسته‌ای نخواهیم بود اخبار سیاسی 0
|:terrorist بین المللی چین: اولین کشور در استفاده از تسلیحات هسته‌ای نخواهیم بود اخبار بین المللی 0
|:terrorist اخبار حوادث کلاهبرداری از مردم با جعل آگهی در سایت دیوار اخبار حوادث 0
Mina._.a متن موسیقی متن آهنگ و ترجمه love you like a love song از Selena Gomez متن آهنگ خارجی 0
Mina._.a متن موسیقی متن آهنگ و ترجمه Baila Conmigo از Selena Gomez & Rauw Alejandro متن آهنگ خارجی 0
Mina._.a متن موسیقی متن و ترجمه آهنگ De Una Vez از Selena Gomez متن آهنگ خارجی 0
|:terrorist اخبار ورزشی صعود والیبال نشسته به نیمه نهایی/ عبور ایران از دیوار چین اخبار فوتبال 0
|:terrorist اخبار ورزشی گزارش فیفا از رشد سرسام‌آور هزینه‌ نقل‌وانتقالات فوتبال در یک دهه اخیر اخبار فوتبال 0
|:terrorist اخبار سیاسی ادامه انتقادها از رعایت نشدن آداب دیپلماتیک در سفر امیر عبداللهیان به بغداد اخبار سیاست خارجی 0
فاطمه هادیان نکات قبل از لیزر موهای زائد پوست و مو 1
|:terrorist اخبار پزشکی هیاهو برای هیچ؛ سهم یک درصدی جهان از "واکسن آمریکایی!"/ ممانعت آمریکا از صادرات واکسن به شرکای خود! + مستندات اخبار پزشکی 1

موضوعات مشابه

اشخاصی که در حال مشاهده این موضوع هستند ( مجموع: 1 ، کاربران: 0 ، مهمانان: 1 )

بالا