رمانانه رمان خشاب پر، اسلحه غلاف | satan_evil کاربر انجمن رمانانه

  • شروع کننده موضوع Satan_evil
  • تاریخ شروع
  • بازدیدها 44
  • پاسخ ها 5
تایپ رمانانه

Satan_evil

مدیر ارشد + ناظر رمان+ طراح انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر ارشد
ناظر رمان
طراح
عضویت
14/11/20
ارسال ها
469
امتیاز کسب شده
4,473
مدال‌ها
3
محل سکونت
یه جای رو مخ :/
کد: 27
ناظر: @Mobina.s

نام رمان: خشاب پر،اسلحه غلاف
ژانر: جنایی، عاشقانه
نویسندگان: satan_evil & girl_evil
خلاصه‌: اعتماد از دست رفته میشه توقع الکی از کسی که ذره‌ای براش مهم نیستی! به ترتیب، زندگی پر هیاهوی بین عقل و قلب باعث توهمات بیجا، حالت تهوع و رول های پیچیده شده میشه و زندگی آدم‌ها رو با کامی محکم به هوا می‌فرسته. در این بین چشم‌های بی‌حال و قرمزی که دود زده شده؛ بیشتر مورد توجه قرار می‌گیره تا دودی که بالاخره یه روز باعث کدر شدن زندگی خیلیا میشه.​
 
آخرین ویرایش:

Niloofar Ardeshiri

مؤسس و مدیرکل
عضو کادر مدیریت
مؤسس و مدیرکل
بازرس رمانانه
عضویت
12/11/20
ارسال ها
284
امتیاز کسب شده
3,329
مدال‌ها
2
محل سکونت
مردابِ نیلوفرِ آبی♡
وب سایت
1631174556592.png
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و عرض خوش آمدگویی به نویسندگان و کاربران خوش آثار انجمن رمانانه.
قبل از آنکه تاپیک ابتدایی رمانتان را ایجاد کنید، لطفا ایرادات و سوالاتتان را در این تاپیک ذکر کنید:
|پاسخ‌گویی به سوالات رمان نویسی|


برای رفع اشکالات رمان از نظر ناقد و نویسنده، پس از گذشت ۳۵ پارت از رمانتان، لینک رمان را در این تاپیک قرار دهید:
|تاپیک درخواست نقد|

پس از گذشت بیست پارت از رمانتان، شما مجاز هستید تا در این تاپیک درخواست تگ رمان کنید:

|درخواست تگ رمان|

رمان شما می‌تواند پس از داشتن ۱۵ پارت، دارای جلد باشد، برای درخواست جلد به این تاپیک مراجعه فرمایید:
|درخواست جلد|

جلد رمان شما در دفترکار طراح‌ها قرار داده می‌شود.

پس از اتمام رمان خوش خلقتان، لینک را در این تاپیک قرار دهید:
|اعلام پایان رمان|

در این تاپیک شما می‌توانید بدون هیچ محدودیتی درخواست بنر تبلیغاتی داستان، رمان، شعر، دلنوشته‌تان را دهید:

|درخواست بنر تبلیغاتی|
|دریافت بنر تبلیغاتی|

رمان شما اگر به مدت یک ماه آپ نشود به متروکه منتقل خواهد شد.

با تشکر از همکاری شما
مدیریت انجمن رمانانه
 
آخرین ویرایش:

Satan_evil

مدیر ارشد + ناظر رمان+ طراح انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر ارشد
ناظر رمان
طراح
عضویت
14/11/20
ارسال ها
469
امتیاز کسب شده
4,473
مدال‌ها
3
محل سکونت
یه جای رو مخ :/
مقدمه:
بخشش گاهی نشان دهنده‌ی گذشت از مرگ نیست. گاهی می‌توان آن را به معنای تاخیر در مرگ حساب کنی!
با این تفاوت که مرگ‌هایی که با خشابِ پر در رول‌های پیچیده شده دود می‌شوند و به آسمان میروند بهتر از زندگی‌هایی هستند که با همان اسلحه‌ی غلاف شده برای مدت کوتاهی نجات داده می‌شوند.

***
به نام خدایی که داننده‌ی راز‌هاست¡

***

اسلحه‌ی سرد و طرح چوبی رو که با استرس تو دست‌های لرزونم نگه‌ داشته بودم‌ رو روی زمین پرت کردم و با عصبانیت رو به ترنت که خیره به جنازه‌ی غرق خون جلومون بود، با صدای خفه‌ای داد زدم:
- به چی خیره شدی تو؟ بنظرت مُرده؟
ترنت طبق عادت مسخره‌ی همیشگیش غُلنج انگشت‌های دستش رو شکوند و درحالی ک خم میشد تا اسحله رو از کنار دست سفید و رنگ پریده‌ی اون مرد خون‌آلود برداره آروم لب زد:
- نمرده بود هم مجبور بودیم بکشیمش! مثل اینکه دیده بود داشتیم چه غلطی می‌کردیم!
پوفی کشیدم و سریع با کش‌ِ دورِ مچ دستم، موهای کوتاه و مشکیم رو که تا روی شونه‌هام هم نمیرسید گوجه‌ای بستم و دستی به صورت خیس از عرقم کشيدم. کوله‌ی بزرگ و خاکی شدم رو از کنار کاج بزرگی که ترنت حالا بهش تکیه داده بود و تو فکر بود برداشتم و با یه لگد آروم به رون پاش خواستم حواسش رو به خودم بدم. چشمای کشیده و قهوه‌ای رنگش رو درشت‌تر از حد معمول کرد و منتظر بهم زل زد. زبونم رو واسش درآوردم و درحالی که به سمت مخالفش حرکت می‌کردم و همونطور که به اطراف نگاه می‌کردم تا سرم به‌ درختی برخورد نکنه بلند گفتم:
- من میرم سمت کمپ تو هم وقتی این یارو رو چال کردی؛ دم و دستگاه رو جمع کن و با چهارتا چوب برگرد؛ می‌گم رفته بودی واسه شب هیزم جمع کنی. بای!
 

Satan_evil

مدیر ارشد + ناظر رمان+ طراح انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر ارشد
ناظر رمان
طراح
عضویت
14/11/20
ارسال ها
469
امتیاز کسب شده
4,473
مدال‌ها
3
محل سکونت
یه جای رو مخ :/
کولم رو یه طرفه رو شونه‌ی چپم انداختم و درحالی که سوت میزدم و به کاج‌های بلند و بوته‌های خوارِ دور و برم نگاه می‌کردم؛ با خودم فکر کردم که واقعا تهش قراره چه غلطی بکنم؟ قرار بود همین‌جوری به بدبخت کردن هم‌سن و سال‌هام ادامه بدم و لذت ببرم از گند زدن به زندگیشون یا کارم رو بذارم کنار و برم تو نقش یه دختر خوب که تهش ازدواج می‌کنه و میره واسه شوهر خستش غذا می‌پزه؟! من که اولی رو ترجیح میدم. با کلی فکر مزخرف که توی سرم می‌چرخید و درکل، جواب تمومشون یه باشه واسه بعد بود، اطرافِ جنگلِ تقریبا تاریک و پر از درخت پرسه میزدم. با احساس خارش رو مخی تو ناحیه‌ی زانوم خم شدم و همونجا رو با حرص از روی شلوارک زاپ دارم که پر از گِل شده بود و فقط تا قسمت کمی از زانوم رو پوشونده بود خاروندم و همون‌طور که سرم پایین بود کولم رو روی پشتم جا به جا کردم و قبل از صاف وایستادن، چوب بلندی که کنار پام افتاده بود رو برداشتم و به عنوان عصا ازش استفاده کردم. تقریبا یک ساعتِ تموم و بدون هیچ تغییر مسیری به راه مسقیمم ادامه دادم، جوری که تعداد درخت‌ها و بوته‌ها کم‌تر و ‌کم‌تر شد و درآخر به چادر سفید و بزرگِ مدیر کمپ رسیدم و بعد از انداختن چوبِ توی دستم به پشت سرم؛ خودم رو دقیقا کنار چادر؛ روی زمین پرت کردم و روی خاک‌ها افتادم. حین افتادن، محکم به چادر خوردم که باعث شد پارچه‌ی قلاب شده‌ توی میخ‌هایی که توی زمین کوبیده شدن پاره بشه و کل چادر با تموم وسایل‌هاش رو سرم آوار بشه. بنظرم تا این حد مظلوم‌نمایی باید برای معاف شدن از تنبیهم که چرا تا این موقع و تا اون حد از کمپ فاصله گرفته بودم کافی باشه.
 

Satan_evil

مدیر ارشد + ناظر رمان+ طراح انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر ارشد
ناظر رمان
طراح
عضویت
14/11/20
ارسال ها
469
امتیاز کسب شده
4,473
مدال‌ها
3
محل سکونت
یه جای رو مخ :/
بعد چند دقیقه نشستن کناره چادر و نشون دادن اینکه مثلا تازه همه چیز رو سرت خراب شده و کلی هم دردت گرفته، آقای رادولف درحالی که با دست راستش به کت زغالی رنگ و اسپرتش چنگ زده بود تا مانع دیده شدن اون پیراهن عجیب و غریبِ مرموز زیرش بشه با دو به سمتم اومد و با دقت از کنار چادر بهم ریخته‌ای که البته چیزی ازش به جز چند تیکه پارچه‌ی پاره شده نمونده بود رد شد و بهدسمتم اومد. صدای خش‌دار و رو مخش و بلند کرد و با تمام توان داد زد:
- خانم دِیمن! باز که کار هر سالتون رو تکرار کردید. گفته بودم حق ندارین این‌قدر از کمپ دور بشید اون هم تا این موقع!
خودم رو آروم تکون دادم و با ابرو به پای زخمیم که حالا بخاطر افتادن چادر با اون همه وسایل و پرت کردن خودم روشون خیلی بدتر پر از خون شده بود اشاره کردم و با ناله‌ی ساختگی گفتم:
- آقای رادولف به همین طبیعت قسم که یهو افتادم رو چادر یعنی پام بهش گیر کرد، بعد همه وسایلاش افتاد روم‌‌ و پام زخمی شد‌‌.
اخم سنگینی ابروهای تمیز شده‌ و پرپشت رادولف رو پوشوند و با همون نوع حرف زدن اما با تُن صدای کم‌تر گفت:
- خانم دِیمن شما جدا از اینکه پاتون زخمی شد و اینجا افتادید باید حواستون به ساعت هم میبود. حدود دو ساعت پیش باید به کمپ برمی گشتید. درضمن من با ترنت هم باید سر و کله بزنم... .
با بی‌حوصلگی، برای اینکه حداقل ترنت و تنبیه نکنه پریدم وسط حرفش و گفتم:
- استاد من بیشتر از یه ساعته ک اینجا افتادم. درضمن ترنت رفته بود هیزم جمع کنه. مگه قرار نبود امشب دور آتیش باشیم؟
 

Satan_evil

مدیر ارشد + ناظر رمان+ طراح انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر ارشد
ناظر رمان
طراح
عضویت
14/11/20
ارسال ها
469
امتیاز کسب شده
4,473
مدال‌ها
3
محل سکونت
یه جای رو مخ :/
رادولف نفس کلافش رو با حرص بيرون داد و با لحن تعجب‌آوری پرسید:
- بنظرتون من احمقی چیزی هستم که باور کنم شما یک ساعت تموم اینجا افتاده بودین و حتی صداتونم در نیومد؟
با ترنت که کاری ندارم اما شما خانم دیمن! این‌بار باید تعهد بدید وگرنه مجبور میشم کاری رو که باید دو سال پیش بعد از انجام اون کاره شرم‌آور می‌کردم رو بکنم!
آب دهنم رو با ترس و بی‌صدا قورت دادم، یه دستم رو تکیه‌گاه زانوم کردم و با کلی دنگ و فنگ از جام بلند شدم و کولم رو از کنار نقشه‌ی همین جنگل که حالا ازش فقط چند تیکه کاغذ کوچیک و چند خط نوشته باقی نمونده بود برداشتم و با خس‌خس گفتم:
- قول می‌دم دیگه تکرار نشه استاد. اگه ممکنه من برم تو چادرم تا لباس‌هام رو عوض کنم.
رادولف کتش رو از هر دو طرف گرفت و به سمت هم کشید و باز هم مانع دیده شدن پیراهنش شد و همزمان سرش رو به نشونه‌ی می‌تونی بری به سمت مخالف تکون داد. لبخند بزرگی زدم و چشم‌هام رو ریز کردم. پام مثل اینکه واقعا آسیب دیده بود چون بخاطرش کمی کج راه می‌رفتم. از چادرِ به فنا رفته‌ی رادولف فاصله گرفتم و به سمت چادر کوچیک خودم و کاترین، یکی از هم‌کلاسی‌های ساکت و بانمکمون که اون موهای حنایی و فرفریش واقعا ارزش سال‌ها خیره شدن بهشون رو داشت رفتم. به چادر که رسیدم کمی با نیم‌بوت‌های مشکی و ماتِ مَخملم ضربه‌ای به سنگ‌ریزه‌های جلوش زدم و کنارشون کشيدم. درِ پرده ماننده چادر رو به آرومی کنار زدم و بعد از داخل شدن همون در رو تو، بستم و زیپش رو کشیدم. به سختی شلوارک بیش از حد پاره و گلی شدم رو درآوردم و بعد از آوردن یه باند و بتادین از تو چمدون کوچیکم، خیلی ساده و با سریع‌ترین سرعتم زخمم رو بستم.
 
موضوعات مشابه
نویسنده موضوع عنوان انجمن پاسخ ها تاریخ
R رمانانه رمان فرمول عشق | سارا کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 1
Satan_evil صوتی شدن رمان شما آوای رمان 0
Satan_evil درخواست درخواست تگ رمان، داستان کوتاه، فن‌فیکشن و دلنوشته درخواست‌ تگ بخش کتاب 3
Satan_evil فراخوان فراخوان جذب ناظر رمان فراخوان‌های بخش کتاب 0
Satan_evil مهم 《 درخواست جلد رمان》 درخواست‌های طراحی 0
تیاناز قربانی رمانانه رمان ارباب زاده مغرور اشراف زاده شیطون | تیاناز کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 3
R رمانانه رمان فاجعه ی دیدنت | رقیه کروشاتی کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 1
A رمانانه رمان شمشیر‌هایی در آفاق | امیرحسین داودی‌فر نویسنده انجمن رمانانه تایپ رمانانه 6
melina.vampire رمانانه رمان دلبر شیطان | melina.vampire کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 4
tommy آموزشی چگونه رمان بنویسیم؟(از صفر تا صد رمان نویسی) آموزش رمان نویسی 0
tommy همگانی ترجیح میدی رمان بنویسی یا داستان کوتاه؟ گفتگوی آزاد 3
A رمانانه رمان سپیده به دنبال رویا | دریا(آریا) کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 1
tommy آموزش ساخت پی‌دی اف رمان‌ها آموزش‌های کپیستانه 5
Mahdie آموزشی طریقه نقد رمان** آموزش‌ها نقدانه 0
tommy رمانانه رمان بوی آبی | tommy کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 2
Raha:) طنز کلیشه های شخصیت اصلی دختر رمان ها طنزکده 8
fatemeh. m رمانانه رمان شکنجگر عاشق من| فاطمه مرادی کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 3
Mahdie نقد نقد رمان خونابه های شام| نیلوفر اکبری نسب نقد رمان 0
Brian.G_M رمانانه رمان روزهایی برای من و تو | Brian.G_Mکاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 10
Bellona17 ایده‌های زیبا برای نوشتن رمان آموزش رمان نویسی 3
Señorita R رمانانه رمان اینثاید درینگ:حلقه‌ی گمشده |Señorita R کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 1
Lady Narcissus رمانانه رمان شاهزادگان خورشید و ماه| نارسیس کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 1
P.Artemis رمانانه رمان پادشاهی هفتگانه | پ.آرتمیس کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 29
Farnooshtabatabaei رمانانه رمان گرد و غبار دل| فرنوش طباطبایی کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 162
Niloofar Ardeshiri مسابقات بخش کتاب مسابقه برترین رمان مسابقات انجمن 11
الهه انوری رمانانه رمان به جرم عشق تو | الهه انوری کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 3
الهه انوری رمانانه رمان مردانه بباز این بار | الهه انوری کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 23
Zahra_K رمانانه رمان خورشید نوشیدنی است | زهرا کی بری کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 2
Zahra_K رمانانه رمان چاه شیفتگی | زهرا کی‌ بری کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 2
~نیلوفر اکبری نسب~ معرفی کاربران نقد و معرفی کاربران رمان آل دژم| نیلوفر اکبری نسب کاربر انجمن رمانانه نقد رمان 0
~نیلوفر اکبری نسب~ معرفی کاربران نقد و معرفی کاربران رمان تهور| نیلوفر اکبری نسب کاربر انجمن رمانانه نقد رمان 0
~نیلوفر اکبری نسب~ معرفی کاربران نقد و معرفی کاربران رمان سوسیالیسم| نیلوفر اکبری نسب کاربر انجمن رمانانه نقد رمان 0
~نیلوفر اکبری نسب~ معرفی کاربران نقد و معرفی کاربران رمان سائل| نیلوفر اکبری نسب کاربر انجمن رمانانه نقد رمان 0
~نیلوفر اکبری نسب~ معرفی کاربران نقد و معرفی کاربران رمان کالبد| نیلوفر اکبری نسب کاربر انجمن رمانانه نقد رمان 0
NAZAK ✧ آموزشی اشتباهاتی که در رمان نویسی انجام میدهیم آموزش رمان نویسی 0
NAZAK ✧ آموزشی نکات شروعی مهیج برای رمان آموزش رمان نویسی 0
Arefeh_h معرفی کاربران نقد و معرفی کاربران رمان عروسک‌هایی با قلب زخمی|عارفه حمزه کاربر انجمن رمانانه نقد رمان 0
زهرآگـین آموزشی 10 شیوه ایده پردازی برای داستان و رمان آموزش رمان نویسی 8
Arefeh_h مهم درخواست صوتی شدن رمان آموزش‌ها آوای رمان 0
A دنباله دار محبوبترین ژانر رمان از نظر شما؟ تاپیک‌های دنباله‌دار 4
A دنباله دار بهترین کتاب یا رمان تاپیک‌های دنباله‌دار 5
Arefeh_h مهم |درخواست مشاوره برای نام رمان| در خواست مشاور 2
Arefeh_h نوشتن رمانانه آموزش رمان نویسی 7
~نیلوفر اکبری نسب~ نقد نقد رمان کالبُد| نیلوفر اکبری نسب نقد رمان 1
Bellona17 مهم ☆ درخواست ترجمه رمان و داستان کوتاه☆ تالار ترجمه 0
Arefeh_h گام به گام رمان‌نویسی آموزش رمان نویسی 5
Satan_evil وان‌شات وان شات رمان ماری‌جوآنا | ساقی کاربر انجمن رمانانه تایپ وان‌شات 1
SHAHED وان‌شات وان شات رمان یاغی دریا | پوررضا آبی‌بیگلو کاربر انجمن رمانانه تایپ وان‌شات 3
Satan_evil قسمتی از برترین‌های رمان‌ شما تایپ دیالوگ 0
~نیلوفر اکبری نسب~ نقد نقد رمان خنجر حیات| ساقی نقد رمان 1

موضوعات مشابه

اشخاصی که در حال مشاهده این موضوع هستند ( مجموع: 1 ، کاربران: 0 ، مهمانان: 1 )

اشخاصی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران : 4)

بالا