رمانانه رمان شکنجگر عاشق من| فاطمه مرادی کاربر انجمن رمانانه

  • شروع کننده موضوع fatemeh. m
  • تاریخ شروع
  • بازدیدها 151
  • پاسخ ها 3
تایپ رمانانه

fatemeh. m

رمانانه‌ای تازه وارد
رمانانه‌ای تازه وارد
عضویت
23/5/21
ارسال ها
3
امتیاز کسب شده
14
"بـه نـام خـالق عشـق"

کد رمان: ۱۲
ناظر: @DEVIL~
نام رمان: شکنجگر عاشق من.
ژانر: عاشقانه، هیجانی
بـه قلم: fatemeh. mradz
خـلاصه:
آوا دختری که سختی زیاد کشیده اما با همه ای این سختیا عشقی شعله ور سراغش میاد عشقی که دو طرفست، آراد پسری مهربون که شاگرده نجاره،با زندگی سختی که دارن عاشق میشن عشقی که زندگی تلخشونو شیرین میکنه اما تا مدتی، سورن پسری پولدار و مغرور،پسری که گذشته اش اونو محکم و قوی کرده و هرچیو بخواد به دست میاره،حالا هم ممکنه عاشق آوا دختر قصمون بشه و برای داشتنش اونو نابود کـنه...!

"پـایـانی مـتفاوت"​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Mahdie

رمانانه‌ای فعال
رمانانه‌ای فعال
عضویت
26/11/20
ارسال ها
3,186
امتیاز کسب شده
14,759
مدال‌ها
5
محل سکونت
TeHRaN
6bw6_3d82078ded164243b07284082e0c2ae7-as-smart-object-1.png


بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و عرض خوش آمدگویی به نویسندگان و کاربران خوش آثار انجمن رمانانه.
قبل از آنکه تاپیک ابتدایی رمانتان را ایجاد کنید، لطفا ایرادات و سوالاتتان را در این تاپیک ذکر کنید:
|پاسخ‌گویی به سوالات رمان نویسی|

برای رفع اشکالات رمان از نظر ناقد و نویسنده، پس از گذشت ۳۵ پارت از رمانتان، لینک رمان را در
این تاپیک قرار دهید:
|تاپیک درخواست نقد|

پس از گذشت بیست پارت از رمانتان، شما مجاز هستید تا در این تاپیک درخواست تگ رمان کنید:
|درخواست تگ رمان|

رمان شما می‌تواند پس از داشتن ۱۵ پارت، دارای جلد باشد، برای درخواست جلد به این تاپیک مراجعه فرمایید:
|درخواست جلد|

جلد رمان شما در دفترکار طراح‌ها قرار داده می‌شود.

پس از اتمام رمان خوش خلقتان، لینک را در این تاپیک قرار دهید:
|اعلام پایان رمان|

در این تاپیک شما می‌توانید بدون هیچ محدودیتی درخواست بنر تبلیغاتی داستان، رمان، شعر، دلنوشته‌تان را دهید:
|درخواست بنر تبلیغاتی|
|دریافت بنر تبلیغاتی|
رمان شما اگر به مدت یک ماه آپ نشود به متروکه منتقل خواهد شد.

با تشکر از همکاری شما
مدیریت انجمن رمانانه
 

fatemeh. m

رمانانه‌ای تازه وارد
رمانانه‌ای تازه وارد
عضویت
23/5/21
ارسال ها
3
امتیاز کسب شده
14
مقـدمه:

مـن "محـ ـکـوم" هـستم.!

بـه "سـ ـخت" مـاندن محـکوم هـستم.!

تـو "فـ ـریاد"میزنــی.!

تـو"غـرور"مـیشکنی.!

تـو"حـ ـکم" مـیدهی.!

و مـــن...!

"سـ ـکوت" مـیکنم.!

تـو "حـ ـکم" مـانـ ـدن صـادر میکنـی.!

و مـن بـاز می مـانم.!

امـا "عـشـ ـقت" زیـاد هست.!

مـهر سکـوت بر لـبـانم میـزنی.!

و مـ ـن....!

بـا لـبخند "سـ کـوت" مـیکنم.!

امـا مـن هم زمـانی "عـ ـاشق" بـودم.!

"عـ ـاشق" نـگاهی.!

"عـ ـاشق" چـ ـشمانی.!

"عـ ـاشق" حـ رفانی.!

امـا مـی مــانم بـرای "او"


"سـ ـرنوشت"

"سـ رنوشتی" نـامـعلوم امـا.!

گـــ ـاهی....!

"صـبر" جـواب دردهـایم هـست...!

"پــایــ ـان"

پـ ـایـ ـانی "نـ ــامعـلوم"
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

fatemeh. m

رمانانه‌ای تازه وارد
رمانانه‌ای تازه وارد
عضویت
23/5/21
ارسال ها
3
امتیاز کسب شده
14
پـارت اول:
با غم به سنگ قبر سرد روبه روم ذول زدم.
اسم روش‌رو برای چندمین بار زمزمه کردم:
-لیلا رحمتی، لیلا رحمتی، لیلا رحمتی!
رعد و برق وحشتناکی به صدا دراومد.
آسمان مانند دله من اشک می‌ریخت.
اشک‌هام‌ با اشک‌های باران هم آواز شده بودند.
سرم‌رو روی سنگ قبر گذاشتم، سنگ قبر مادرم.
لباس‌هام خیس آب بودن اما برام مهم نبود.
تنها پدرم برام مهم بود که اون رو مثل مادرم از دست ندم.
-مامانی من‌رو ببخش که کاری نتونستم بکنم، من‌رو ببخش کاش الان کنارم بودی، من‌رو تو آغوش گرمت می‌گرفتی و من گریه می‌کردم و تو موهام‌رو نوزاش می‌کردی... .
از ته دل اشک می‌ریختم.
دستی روی شونه‌ام نشست... کی می‌تونست باشه؟ جز آناهیتا تنها همدم این روزهای سختم.
چهره خسته و غمگینی داشت.
-آوا، ببین بارون چقدر شدیده بیا بریم خونه به‌خدا مادرت راضی نیست تو این همه اذیت بشی.
نمی‌خواستم بیشتر از این اذیت بشه به خاطره من، بلند شدم.
آخرین نگاهم‌رو به سنگ قبر خیس مادرم گذاشتم.
زمزمه وار گفتم:
-دوست دارم!
با لباس‌های خیس و سنگین راه رفتن سخت بود.
دره ماشین‌رو باز کردم و نشستم.
آناهیتا استارت زد و حرکت کرد.
شیشه رو کشیدم پایین، باد سردی به صورتم خورد تمام صورتم از شدت سرما بی‌حس شده بود درست مثل دلم.
باصدای آناهیتا به خودم اومدم:
_الان مریض میشی.
باز هم صدای نگران تنها دوستم بود.
شیشه رو بالا کشیدم، سرم‌رو تکیه دادم و چشم‌هام‌رو بستم.
کاش هیچ‌وقت چشم‌هام باز نشه، چشم‌هایی که نبودن پدرم‌رو ببینه نمی‌خوام.
با نگه داشتن ماشین چشم هام‌رو با تعجب باز کردم.
با صحنه روبه روم با خشم روبه آناهیتا توپیدم.
-چرا من‌رو آوردی این‌جا؟
-آوا، آراد خیلی نگرانته سه روزه جوابه تلفن هاش‌رو نمیدی.
دره ماشین باز شد و بازوم توسط آراد کشیده شد.
-معلوم هست کدوم گوری هستی؟ چرا گوشیت‌رو خاموش کردی؟ ها؟ با توام؟
چهره‌اش نگران و خشمگین بود.
سعی کردم بازوم‌رو از دستش بکشم بیرون که محکم تر گرفت:
-ولم کن آراد
بدون توجه به حرفم بازم‌رو گرفت و دره ماشینش‌رو باز کرد و هولم داد رو صندلی و درو محکم بست.
-چکار می‌کنی؟
-می‌ریم پیش سورن راستین برای رضایت.
و سمت خونه‌ای اون مرد عجیب حرکت کرد.
تا اون‌جا سکوت سنگینی حاکم بود. هیچ‌کدوم حرفی نمی‌زدیم انگار از این همه بکش و مکش هردو خسته بودیم.
هروقت چشم‌هام‌رو می‌بستم چهره مظلوم پدرم جلوی چشم‌هام می‌امد.
به چهره عصبی آراد خیره شدم. چشم‌های همیشه مهربونش حالا قرمز شده بود، تا حالا این‌طور ندیده بودمش، حالش خیلی بد بود.
با سرعت رانندگی می‌کرد.
گوشیش زنگ می‌خورد اما رد تماس میزد، حدس می‌زدم آناهیتا باشه.
بعد از چند دقیقه رسیدیم.
عمارت بزرگی داشت و معلوم بود خیلی پولداره.
تا حالا مردی به مرموزی اون ندیدم.
اون می‌تونه با نگاهش همه چی‌رو بفهمه.
اما پدر ساده من با همچین آدمی شراکت کرد.
یادمه همیشه پدرم "می‌گفت:
-اون همه چی‌رو تجارت می‌بینه، و تجارت اون‌رو گرگ کرده"
با صدای آراد دست از فکر کردن برداشتم.
-سلام آقای راستین.
سری تکون داد و حتی از پشت میزش جابه جا هم نشد.!
من هم آهسته سلامی کردم که جوابی نشنیدم.
روی مبل چرم دونفره نشستیم.
-آقای راستین من برای رضایت پدر... ‌.

با تحکم گفت:
-می‌دونم برای چی اومدین.
-رضایت بدین پدر من بی گناهه.
هیچی نگفت و فقط با اون چشم‌های مرموز مشکی رنگش به من‌و آراد نگاه می‌کرد.
انگار با نگاهش سلول‌هات‌رو هم بررسی می‌کرد.
آراد که از این مرد خوشش نمی‌اومد و فقط به اسرارهای من این‌جا می‌اومد، از نگاه خیر‌ه‌اش خوشش نیومد و نمی‌دونم چرا اخماش‌رو توی هم کشید و دستم‌رو محکم گرفت، با کاره آراد؛ راستین هم نیشخندی زد:
_دوستش داری؟
و این سوال‌رو از آراد می‌پرسید.!
آراد با همون اخم روی پیشونیش گفت:
-آره.
استرس بدی گرفته بودم و دلیلش‌رو نمی‌دونستم.!
-حاضری به خاطرش هرکاری کنی؟.
باز هم آراد خیلی جدی گفت:
-آره
-پس کنار بکش.
با حرفش گنگ نگاهش کردم!
منظورش چی بود؟!
آراد هم با تعجب بهش نگاه میکرد.
از کشوی میزش یه اسلحه درآورد.
با قدم‌های محکم روبه روی ما ایستاد.
اسلحه روی عسلی روبه آراد گذاشت و روی مبل روبه روی ما نشست.
_من تمام چک‌های پدرت‌رو پاره می‌کنم و رضایت میدم.
با حرفش از خوشحالی لبخندی زدم، اما با حرف بعدیش خنده روی لبم ماسید.
_اما تو کنار می‌کشی و من سر سفره عقد کناره آوا میشینم....
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
موضوعات مشابه
نویسنده موضوع عنوان انجمن پاسخ ها تاریخ
R رمانانه رمان فرمول عشق | سارا کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 1
Satan_evil صوتی شدن رمان شما آوای رمان 0
Satan_evil درخواست درخواست تگ رمان، داستان کوتاه، فن‌فیکشن و دلنوشته درخواست‌ تگ بخش کتاب 3
Satan_evil فراخوان فراخوان جذب ناظر رمان فراخوان‌های بخش کتاب 0
Satan_evil مهم 《 درخواست جلد رمان》 درخواست‌های طراحی 0
تیاناز قربانی رمانانه رمان ارباب زاده مغرور اشراف زاده شیطون | تیاناز کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 3
R رمانانه رمان فاجعه ی دیدنت | رقیه کروشاتی کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 1
Satan_evil رمانانه رمان خشاب پر، اسلحه غلاف | satan_evil کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 5
A رمانانه رمان شمشیر‌هایی در آفاق | امیرحسین داودی‌فر نویسنده انجمن رمانانه تایپ رمانانه 6
melina.vampire رمانانه رمان دلبر شیطان | melina.vampire کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 4
tommy آموزشی چگونه رمان بنویسیم؟(از صفر تا صد رمان نویسی) آموزش رمان نویسی 0
tommy همگانی ترجیح میدی رمان بنویسی یا داستان کوتاه؟ گفتگوی آزاد 3
A رمانانه رمان سپیده به دنبال رویا | دریا(آریا) کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 1
tommy آموزش ساخت پی‌دی اف رمان‌ها آموزش‌های کپیستانه 5
Mahdie آموزشی طریقه نقد رمان** آموزش‌ها نقدانه 0
tommy رمانانه رمان بوی آبی | tommy کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 2
Raha:) طنز کلیشه های شخصیت اصلی دختر رمان ها طنزکده 8
Mahdie نقد نقد رمان خونابه های شام| نیلوفر اکبری نسب نقد رمان 0
Brian.G_M رمانانه رمان روزهایی برای من و تو | Brian.G_Mکاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 10
Bellona17 ایده‌های زیبا برای نوشتن رمان آموزش رمان نویسی 3
Señorita R رمانانه رمان اینثاید درینگ:حلقه‌ی گمشده |Señorita R کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 1
Lady Narcissus رمانانه رمان شاهزادگان خورشید و ماه| نارسیس کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 1
P.Artemis رمانانه رمان پادشاهی هفتگانه | پ.آرتمیس کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 29
Farnooshtabatabaei رمانانه رمان گرد و غبار دل| فرنوش طباطبایی کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 162
Niloofar Ardeshiri مسابقات بخش کتاب مسابقه برترین رمان مسابقات انجمن 11
الهه انوری رمانانه رمان به جرم عشق تو | الهه انوری کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 3
الهه انوری رمانانه رمان مردانه بباز این بار | الهه انوری کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 23
Zahra_K رمانانه رمان خورشید نوشیدنی است | زهرا کی بری کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 2
Zahra_K رمانانه رمان چاه شیفتگی | زهرا کی‌ بری کاربر انجمن رمانانه تایپ رمانانه 2
~نیلوفر اکبری نسب~ معرفی کاربران نقد و معرفی کاربران رمان آل دژم| نیلوفر اکبری نسب کاربر انجمن رمانانه نقد رمان 0
~نیلوفر اکبری نسب~ معرفی کاربران نقد و معرفی کاربران رمان تهور| نیلوفر اکبری نسب کاربر انجمن رمانانه نقد رمان 0
~نیلوفر اکبری نسب~ معرفی کاربران نقد و معرفی کاربران رمان سوسیالیسم| نیلوفر اکبری نسب کاربر انجمن رمانانه نقد رمان 0
~نیلوفر اکبری نسب~ معرفی کاربران نقد و معرفی کاربران رمان سائل| نیلوفر اکبری نسب کاربر انجمن رمانانه نقد رمان 0
~نیلوفر اکبری نسب~ معرفی کاربران نقد و معرفی کاربران رمان کالبد| نیلوفر اکبری نسب کاربر انجمن رمانانه نقد رمان 0
NAZAK ✧ آموزشی اشتباهاتی که در رمان نویسی انجام میدهیم آموزش رمان نویسی 0
NAZAK ✧ آموزشی نکات شروعی مهیج برای رمان آموزش رمان نویسی 0
Arefeh_h معرفی کاربران نقد و معرفی کاربران رمان عروسک‌هایی با قلب زخمی|عارفه حمزه کاربر انجمن رمانانه نقد رمان 0
زهرآگـین آموزشی 10 شیوه ایده پردازی برای داستان و رمان آموزش رمان نویسی 8
Arefeh_h مهم درخواست صوتی شدن رمان آموزش‌ها آوای رمان 0
A دنباله دار محبوبترین ژانر رمان از نظر شما؟ تاپیک‌های دنباله‌دار 4
A دنباله دار بهترین کتاب یا رمان تاپیک‌های دنباله‌دار 5
Arefeh_h مهم |درخواست مشاوره برای نام رمان| در خواست مشاور 2
Arefeh_h نوشتن رمانانه آموزش رمان نویسی 7
~نیلوفر اکبری نسب~ نقد نقد رمان کالبُد| نیلوفر اکبری نسب نقد رمان 1
Bellona17 مهم ☆ درخواست ترجمه رمان و داستان کوتاه☆ تالار ترجمه 0
Arefeh_h گام به گام رمان‌نویسی آموزش رمان نویسی 5
Satan_evil وان‌شات وان شات رمان ماری‌جوآنا | ساقی کاربر انجمن رمانانه تایپ وان‌شات 1
SHAHED وان‌شات وان شات رمان یاغی دریا | پوررضا آبی‌بیگلو کاربر انجمن رمانانه تایپ وان‌شات 3
Satan_evil قسمتی از برترین‌های رمان‌ شما تایپ دیالوگ 0
~نیلوفر اکبری نسب~ نقد نقد رمان خنجر حیات| ساقی نقد رمان 1

موضوعات مشابه

اشخاصی که در حال مشاهده این موضوع هستند ( مجموع: 1 ، کاربران: 0 ، مهمانان: 1 )

بالا